ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1215

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

عروضيان كه ميگويند : « شعر عبارت از سخنى موزون و مقفى است » براى شعرى كه ما در صدد شناساندن آنيم نه حد بشمار ميرود و نه رسم و عروضيان در فن خويش تنها از اين نظر بشعر مينگرند [ كه شمارهء حرف متحرك و ساكن ابيات آن پياپى با هم موافق باشند و عروض [ 1 ] ابيات شعر با ضرب [ 2 ] آنها شباهت داشته باشد و چنين نظرى تنها مربوط به وزن است و به الفاظ و چگونگى دلالت آنها بر معانى توجهى ندارد پس مناسب آن مىشود كه در نزد آنان حدى باشد ، ولى ما در اينجا از اين لحاظ به شعر مينگريم ] [ 3 ] كه داراى اعراب و بلاغت و وزن و قالبهاى مخصوص است . و شكى نيست تعريف عروضيان براى شعرى كه منظور ماست وافى نيست و ناگزير بايد بتعريفى بپردازيم كه حقيقت آن را از اين لحاظ روشن كند و بنابر اين ميگوئيم : شعر سخنى بليغ و مبتنى بر استعاره و اوصاف است كه باجزائى ( ابياتى ) هموزن و همروى تجزيه گردد چنان كه هر جزء ( بيت ) آن از لحاظ غرض و مقصد نسبت به جزء ( بيت ) ما قبل و ما بعد مستقل باشد و بر وفق اسلوبهاى مخصوص زبان عرب جارى شود . در اين تعريف « سخن بليغ » جنس است كه فصل آن « مبتنى بر استعاره و اوصاف » است و هر سخنى را كه فاقد اين صفت باشد خارج مىكند ، چه اين گونه سخنان را معمولا نميتوان شعر ناميد و جملهء : « به اجزا يا ابياتى هموزن و همروى تجزيه گردد » فصل ديگرى است تا نثر را كه همهء اديبان آن را شعر نميدانند از تعريف خارج سازد و قيد كردن « هر جزء يا بيت آن از لحاظ غرض و مقصد نسبت به بيت ما بعد مستقل باشد » براى بيان حقيقت مفهوم شعر است ، زيرا ابيات شعر همواره بر اين شيوه مىباشد و چيزى آنها را از هم جدا نمىكند . و اينكه گفتيم : « بر وفق اسلوبهاى مخصوص زبان عرب جارى شود » فصلى است براى خارج ساختن سخنانى كه بر اسلوبهاى معروف شعر جارى نيستند ، چه

--> [ 1 - ) ] جزء آخر مصراع اول بيت ( تعريفات ) . [ 2 - ) ] آخرين جزء مصراع دوم بيت . ( تعريفات ) . [ 3 - ) ] از نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ « پ » .